پدیدار شدن /pædiːdɒːɾ ʃodæn/ فعل

English
emerge
فارسی
پدیدار شدن

Example

  • حقیقت پس از سال‌ها سکوت، سرانجام [پدیدار شد].
  • The truth finally emerged after years of silence.
  • اینجا حس رهایی و آشکار شدن یک راز نهفته است.