پخش کردن /pæxʃ kærˈdæn/ Verb

English
spread
فارسی
پخش کردن

Example

  • خبرِ [پخش شدن: شایع شدن/گسترش یافتن/سرایت کردن] و هیجان زیادی ایجاد کرده بود.
  • The news had spread and was causing great excitement.
  • در اینجا «پخش شدن» برای خبر، بسیار طبیعی است.