پرستار /pæɾæstɒːɾ/ NounEnglishnurseفارسیپرستارExampleپرستارِ دلسوز، فشارِ خونِ مرا سنجید.The nurse checked my blood pressure.استفاده از «دلسوز» حس صمیمیت را منتقل میکند.