کوتاه آمدن /kuːtɒːh ɒːmædæn/ Verb
- English
- concede
- فارسی
- کوتاه آمدن
Example
- «بد نیست،» او با اکراه [پذیرفتن] (اقرار کردن / تن دادن / تسلیم شدن) را بر زبان آورد.
- ‘Not bad,’ she conceded grudgingly.
- استفاده از «اقرار کردن» در اینجا لحن اعتراف را تقویت میکند.