پیچیدن /piːtʃiːdæn/ Verb

English
wrap
فارسی
پیچیدن

Example

  • او تمام عصر را صرفِ **پیچیدن** هدایای کریسمس کرد.
  • He spent the evening wrapping up the Christmas presents.
  • پیچیدن در اینجا به معنای بسته‌بندی شیک است.