پیچیده /piːtʃiːdɛ/ Adjective

English
complicated
فارسی
پیچیده

Example

  • قوانین مالیاتی جدید فوق‌العاده **پیچیده** هستند.
  • The new tax laws are incredibly complicated.
  • پیچیده (پیچیده/دشوار/سخت) برای قوانین و سیستم‌ها بسیار رایج است.