تمکین کردن /tæmkiːn kær dæn/ Verb

English
comply
فارسی
تمکین کردن

Example

  • شرکت نتوانست با مقررات ایمنی [پیروی کند].
  • The company failed to comply with safety regulations.
  • اینجا تأکید بر عدم اجرای الزامات است.