تمرین /tæmˈriːn/ Noun

English
practice
فارسی
تمرین

Example

  • او برای کنسرت به تمرین بیشتری نیاز دارد.
  • She needs more practice before the concert.
  • تمرین (Tamarīn) رایج‌ترین معادل است.