قفسه /ɢæfæse/ NounEnglishshelfفارسیقفسهExampleبه او کمک کردم چند **قفسه** در اتاق خوابش نصب کند.I helped him put up some shelves in his bedroom.نصب کردن (نصب کردن) رایجترین فعل همراه است.