نژادپرستی /neʒɒːd pæɾæstiː/ Noun
- English
- racism
- فارسی
- نژادپرستی
Example
- او زندگیاش را وقف مبارزه با **نژادپرستی** (تبعیض نژادی / تعصب نژادی / ستم نژادی) کرد.
- She has dedicated her life to fighting against racism.
- استفاده از «مبارزه کردن با» برای نشان دادن کنش فعال علیه آن.