رد کردن /ræd kær.dæn/ VerbEnglishdismissفارسیرد کردنExampleدانشمند آن نظریه را به کلی [رد کرد] به سبب کهنگیاش.The scientist dismissed the theory as outdated.استفاده از «به کلی» برای تأکید بر قطعیت رد کردن.