انگیزه (برای اشتیاق) / راندن (برای حرکت) /rɒːndæn/ Verb
- English
- drive
- فارسی
- انگیزه (برای اشتیاق) / راندن (برای حرکت)
Example
- یاد گرفتم که برانم (هدایت کنم / به حرکت درآورم) وقتی شانزده ساله بودم.
- I learned to drive when I was sixteen.
- در ایران، سن گواهینامه معمولاً بالاتر است و این سن (۱۶) بیشتر جنبه جهانی دارد.