مرموز /mærmuːz/ Adjective

English
mysterious
فارسی
مرموز

Example

  • او در شرایطی رازآلود (مرگ / ناپدید شدن / پایان) یافت شد.
  • He died in mysterious circumstances.
  • استفاده از «رازآلود» لحنی رسمی‌تر و ادبی‌تر از «عجیب» دارد.