رضایت /rezɒːjæt/ Noun
- English
- consent
- فارسی
- رضایت
Example
- او رضایتِ خود را برای انتشار عکسها داد. (رضایت دادن / اجازه دادن / موافقت کردن)
- She gave her consent for the publication of the photos.
- رضایت در اینجا بار عاطفی و شخصی بیشتری نسبت به موافقت دارد.