روستایی /rustɒːjiː/ AdjectiveEnglishruralفارسیروستاییExampleاو در یک شهرِ آرامِ روستایی بزرگ شد. (بزرگ شدنِ او در یک شهرِ آرامِ روستایی)She grew up in a quiet rural town.تأکید بر سادگی و دوری از شلوغی شهر.