ثابت /sɒːbet/ Adjective
- English
- fixed
- فارسی
- ثابت
Example
- این قیمتهای **ثابت** به کشاورزان درجاتی از امنیت مالی میدهند. (این نرخهای **برقرار** / این نرخهای **معین**)
- These fixed prices give farmers a degree of financial security.
- استفاده از «ثابت» برای قیمتگذاری بسیار رایج است.