درستی /dorosˈtiː/ Noun

English
integrity
فارسی
درستی

Example

  • او زنی با **صداقت**ِ بسیار است. (حفظ کردن / داشتن)
  • She is a woman of great integrity.
  • در اینجا «صداقت» بار معنایی سنگین‌تری از صرفاً راستگویی دارد.