مشارکت کردن /moʃɒːɾekæt kæɾdæn/ Verb

English
contribute
فارسی
مشارکت کردن

Example

  • بسیاری از مردم به بانک غذای محلی سهمی ارائه می‌دهند (کمک کردن / یاری رساندن / بخشیدن).
  • Many people contribute to the local food bank.
  • استفاده از «سهم داشتن» در این بافت، رسمی‌تر و دقیق‌تر است.