سالم /sɒːlem/ Adjective

English
intact
فارسی
سالم

Example

  • ساختمان پس از زلزله همچنان **سالم** باقی ماند.
  • The house remained intact after the earthquake.
  • سالم ماندن برای اشیاء فیزیکی بسیار رایج است.