مرتب کردن /morættæb kær dæn/ VerbEnglishorganizeفارسیمرتب کردنExampleاو کمک کرد تا رویدادهای گوناگون را **سامان دهد**؛ نظم بخشیدن / ترتیب دادن / چیدن.He helped to organize various events.استفاده از سامان دادن برای رویدادها بسیار رایج است.