صمیمی /sæmiːmiː/ Adjective

English
intimate
فارسی
صمیمی

Example

  • آن‌ها بیش از بیست سال است که با هم رابطه‌ای [صمیمی] دارند.
  • They have been intimate friends for over twenty years.
  • صمیمیت در دوستی‌های عمیق فارسی بسیار ارزشمند است.