سرسخت /sær.sæxt/ Adjective

English
obdurate
فارسی
سرسخت

Example

  • با وجود شواهد، او همچنان [سرسخت] باقی ماند.
  • Despite the evidence, he remained obdurate.
  • تأکید بر عدم انعطاف‌پذیری در برابر منطق.