بیس /beɪs/ Noun

English
bass
فارسی
بیس

Example

  • او همیشه سیستم صوتی‌اش را با **صدای بم** زیاد پخش می‌کند.
  • He always plays his stereo with the bass turned right up.
  • استفاده از «صدای بم» بسیار طبیعی‌تر از «بیس» است.