سکه /sekke/ Noun

English
coin
فارسی
سکه

Example

  • او یک سکهٔ قدیمی را در حوض انداخت. (سکه / مسکوک / فلوس)
  • He dropped a coin into the fountain.
  • استفاده از «سکه» در اینجا کاملاً طبیعی و رایج است.