سناتور /senɑːˈtuːɾ/ Noun

English
senator
فارسی
سناتور

Example

  • سناتور [مک‌کارتی] رهبری آن تحقیق را بر عهده داشت.
  • Senator McCarthy led the investigation.
  • استفاده از 'سناتور' به تنهایی در فارسی رایج است.