شرکت /ʃer.kæt/ Noun

English
company
فارسی
شرکت

Example

  • او شرکتِ فناوریِ خود را پارسال پی‌ریزی کرد (بنا نهاد / ایجاد کرد / تأسیس کرد).
  • She started her own tech company last year.
  • واژه «پی‌ریزی» حس شروعی محکم و هدفمند را منتقل می‌کند.