جدا کردن /dʒodɒː kærˈdæn/ Noun

English
split
فارسی
جدا کردن

Example

  • ده سال پس از جدایی تلخشان، گروه موسیقی دوباره [انقسام] کرد.
  • Ten years after their acrimonious split, the band has reformed.
  • در اینجا 'انقسام' بار ادبی و رسمی دارد.