شنا کردن /ʃenɒː kærˈdæn/ Verb

English
swim
فارسی
شنا کردن

Example

  • من نمی‌توانم خوب [شنا کردن]؛ باید یاد بگیرم.
  • I can't swim.
  • فعل اصلی و رایج برای این مفهوم است.