شناسایی کردن /ʃenɒːsɒːjiː kær dæn/ Verb

English
identify
فارسی
شناسایی کردن

Example

  • او توانست ضارب خود را در میان افراد حاضر «شناسایی کند» (تشخیص دادن / معرفی کردن) — در صف متهمان.
  • She was able to identify her attacker in the lineup.
  • استفاده از «شناسایی کردن» در این بافت بسیار رایج است.