سیاست /siːjɒːsæt/ NounEnglishpoliticsفارسیسیاستExampleاو پس از جلسهٔ شورای شهر، تصمیم گرفت وارد **سیاست** محلی شود.She decided to enter local politics after the town hall meeting.استفاده از «سیاست» برای اشاره به فعالیتهای رسمی حکومتی.