بهرهکشی /bæhɾɛkæʃiː/ VerbEnglishexploitفارسیبهرهکشیExampleاو از نام پدرش برای گرفتن شغل، بهرهکشی کرد.He exploited his father's name to get himself a job.اینجا تمرکز بر استفاده از اعتبار است.