منبر رفتن /mɪnbær ræftæn/ Verb

English
preach
فارسی
منبر رفتن

Example

  • او در جمع حاضران درباره‌ی قدرت بخشش [تبلیغ کرد].
  • She preached to the congregation about the power of forgiveness.
  • استفاده از «تبلیغ کردن» برای انتقال مفهوم مدرن و غیرمذهبی.