تبلیغات /tæbliːɣɒːt/ Noun

English
publicity
فارسی
تبلیغات

Example

  • این کمپین، بازتاب گسترده‌ای از **تبلیغات** را به دست آورد.
  • The campaign received widespread publicity.
  • استفاده از 'بازتاب' حس پوشش رسانه‌ای را می‌دهد.