تایید /tæʔjiːd/ Noun
- English
- approval
- فارسی
- تایید
Example
- او سخت مشتاقِ **گرفتنِ تأییدِ** پدرش بود. (او سخت مشتاقِ پذیرش / رضایت — از پدرش بود)
- She desperately wanted to win her father's approval.
- استفاده از ساختار مضاف و موصوف (تأییدِ پدر) بسیار رایج است.