تخمین /tæxmiːn/ Noun

English
estimate
فارسی
تخمین

Example

  • مکانیک برای تعمیر، یک «تخمین» (برآورد / قیاس / محاسبه) کتبی به من داد.
  • The mechanic gave me a written estimate.
  • در فارسی، «تخمین» برای هزینه‌ها بسیار رایج است.