تکلیف /tæklif/ NounEnglishassignmentفارسیتکلیفExampleدانشآموزان موظفاند تمام **تکالیف** خانگی را انجام دهند.Students are required to complete all homework assignments.در اینجا 'تکلیف' بار معنایی مدرسه و اجبار دارد.