تلخ /tælx/ Adjective

English
bitter
فارسی
تلخ

Example

  • مزهٔ این داروی گیاهی خیلی تلخ است. (تلخ / ناگوار / تند)
  • The medicine had a bitter taste.
  • تلخ رایج‌ترین و دقیق‌ترین واژه برای طعم است.