تنظیم کردن /tæn.ʒiːm.kær.dæn/ Verb

English
adjust
فارسی
تنظیم کردن

Example

  • مراقب پیچ‌های تند باشید و سرعتتان را **تنظیم کنید**؛ وگرنه تعادل از دست می‌رود.
  • Watch out for sharp bends and adjust your speed accordingly.
  • استفاده از فعل امری برای هشدار در رانندگی، بسیار طبیعی است.