تنظیم /tænˈziːm/ Noun

English
adjustment
فارسی
تنظیم

Example

  • من چند **تنظیم** کوچک در طراحی اعمال کرده‌ام. (تنظیم / تغییر / اصلاح)
  • I've made a few adjustments to the design.
  • تنظیم بار معنایی فنی و دقیق‌تری دارد.