تعقیب قضایی /tæɢiːb-e ɢæzɒːjiː/ Noun
- English
- prosecution
- فارسی
- تعقیب قضایی
Example
- تعقیب کیفری برای یک تخلف جزئی نخستین، به ندرت به زندان میانجامد.
- The prosecution for a first minor offence rarely leads to imprisonment.
- استفاده از 'تعقیب کیفری' برای اشاره به کل فرآیند.