توقف /tavaqof/ Noun

English
halt
فارسی
توقف

Example

  • قطار به یک «توقف» ناگهانی رسید.
  • The train came to a sudden halt.
  • توقف در اینجا حس ایست کامل و غیرمنتظره را منتقل می‌کند.