شلاق /ʃælɒːq/ Verb

English
whip
فارسی
شلاق

Example

  • سوارکار برای پیشی گرفتن، اسب را [تاختن زدن] کرد.
  • The jockey whipped the horse to gain the lead.
  • در اینجا 'تاختن زدن' حسّ ضربه و سرعت را همزمان دارد.