تضعیف کردن /tæzjiːf kær dæn/ Verb
- English
- undermine
- فارسی
- تضعیف کردن
Example
- اعتمادِ ما به تیم، با شکستهای اخیرشان، به شکلی جدی [تضعیف شد].
- Our confidence in the team has been seriously undermined by their recent defeats.
- استفاده از «شدن» برای حالت مجهول بسیار رایج است.