وعده /væd.e/ Noun

English
meal
فارسی
وعده

Example

  • سعی کنید بین وعده‌های غذایی چیزی نخورید.
  • Try not to eat between meals.
  • در اینجا 'وعده' به خوبی مفهوم زمان‌بندی شده را می‌رساند.