قول /ɢowl/ NounEnglishpromiseفارسیقولExampleاو به وعدهاش عمل کرد تا به من کمک کند اسبابکشی کنم.She kept her promise to help me move.وعده (وعده اش) + عمل کردن (عمل کرد) ساختار رایج است.