وسواس /væsvɒːs/ Noun

English
obsession
فارسی
وسواس

Example

  • ترسِ او از پرواز به مرزِ **وسواس** رسیده است.
  • Her fear of flying is bordering on obsession.
  • در اینجا وسواس بار منفیِ غیرعادی بودن را دارد.