عهد /æhd/ Verb

English
vow
فارسی
عهد

Example

  • او سوگند خورد (عهد بست / پیمان بست) که دیگر هرگز با او حرف نزند.
  • She vowed never to speak to him again.
  • استفاده از «سوگند خوردن» در اینجا لحن دراماتیک و قاطع دارد.