ضرورت /zæruːˈɾæt/ Noun

English
necessity
فارسی
ضرورت

Example

  • آب پاک، **ضرورتِ** بنیادین برای همه‌ی جوامع است. (آب پاک، **بایستگیِ** بنیادین برای همه‌ی جوامع است.)
  • Clean water is a basic necessity for all communities.
  • استفاده از «بایستگی» لحنی کمی شاعرانه‌تر دارد.