زندان /zenˈdɒːn/ Noun

English
prison
فارسی
زندان

Example

  • او به جرم کلاهبرداری به پنج سال [زندان] محکوم شد.
  • He was sent to prison for five years.
  • استفاده از 'محکوم شدن' با 'زندان' بسیار رایج است.