جان سالم به در بردن /dʒɒːn-e-sɒːlem-be-dær-bordan/ Verb
- English
- survive
- فارسی
- جان سالم به در بردن
Example
- شرکت با سختیهای زیادی روبهرو شد اما توانست از رکود [زنده بماند].
- The company struggled but managed to survive the recession.
- تأکید بر استمرار حیات در مقابل یک تهدید اقتصادی.